گویش بوربسه در گرکان و آشتیان و تفرش

گویش بوربسه در گرکان و آشتیان و تفرش

زبان یکی از پایه های هویت و استقلال هر کشور است. هنگامی که کشوری مورد تاخت و تاز اجانب قرار میگیرد، قوم فاتح پیش از هر چیز ابتدا سلطه و نفوذ خود را بر بخش هایی که دسترسی به آنها آسانتر و موانع طبیعی در سر راه رسیدن به آنها کمتر است، گسترش میدهد و در مناطق کوهستانی و دور از راه های اصلی و عمومی دیرتر و کندتر نفوذ پیدا میکند.

در نتیجه این امر مردم ساکن نواحی کوهستانی، آداب و سنن باستانی و از آن جمله زبان و گویش های محلی و واژه ها و اصطلاحات و اشعار عامیانه خود را به نسبتی که دور تر از مراکز اصلی باشند، بیشتر محفوظ میدارند.
ساکنان گرکان و آشتیان و تفرش نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند. ساکنان این نواحی کوهستانی در طول تاریخ خود در برابر تهاجم بیگانگان به علت دور بودن از سر راه شهرهای بزرگ مانند: قم، ساوه، کاشان و غیره به اتکای دژ طبیعی منطقه مزبور توانسته اند آداب و عادات و رسوم و زبان و گویش ویژه خود را کم و بیش حفظ و حراست کنند.

بیشتر بخوانید
آثار تاریخی گرکان

آثار تاریخی گرکان

آثار فرهنگی که تاکنون از گزند حوادث گوناگون مصون مانده‌اند و از طرف سازمان میراث فرهنگی  کشور مورد تایید قرار گرفته‌اند به قرار زیر است:

مسجد جامع گرکان ، آب انبار مستشارالملک ، تکیه قدیمی (محل تعزیه و شبیه خوانی) و برج و منزل عبدالعظیم قریب

مسجد النبی

خانه دکتر عبدالعظیم قریب: این بنا در مرکز روستای «گرکان»، رو به روی دانشسرای گرکان قرار دارد. این بنای قاجاری مربوط به خاندان بزرگ «قریب» است که در عرصه علم، فرهنگ و ادب ایران زمین سهم به سزایی دارند. از جمله می‌توان به «دکتر محمد قریب» بنیانگذار طب کودکان در ایران، «دکتر عبدالعظیم قریب» استاد زبان و ادبیات فارسی و «پروفسور عبدالکریم قریب» پدر علم زمین‌شناسی ایران و بنیان‌گذار دانشگاه اراک اشاره کرد. منزل خاندان قریب در زمینی به مساحت ۷۱۵ متر مربع قرار دارد. ورودی اصلی منزل ـ در جنوب غربی بنا ـ دارای در چوبی است.  ضلع شرقی دارای دو اتاق است و قبلاً به عنوان خبازخانه از آن استفاده می‌شد. بنای اصلی در ضلع شمالی قرار دارد و دارای دو  طبقه با زیرزمین است. راه ورود به زیرزمین از داخل حیاط مرکزی است. دو راه پله قرینه در طرفین راه پله زیرزمین به طبقه همکف راه می‌یابند. ورودی در کنار تالار اصلی قرار دارد. ورودی سمت شمال غربی در طبقه همکف امتداد پیدا کرده و در انتها به پلکان‌ مارپیچ طبقه اول منتهی می‌شود. در این طبقه تزیینات قاب‌بندی گچی، قطاربندی و گچبری دیده می‌شود. مشابه این تزیینات در طبقه فوقانی برج به چشم می‌خورد. نقشه طبقه اول و طبقه همکف یکسان است، با این تفاوت که در طبقه اول به  جای اتاق مرکزی، یک اتاق خواب قرار دارد. این بنا در فهرست آثار ملی به شماره ۲۵۵۱ در تاریخ ۵/۱۱/۱۳۷۸ ثبت گردید.
در گرکان حمام‌های کهنه و نو و غسالخانه‌ای که در مظهر قنات کیوار با طاق آجری ساخته شده بود بر اثر بی توجهی ساکنان این چند سال اخیر در گرکان خراب و به کلی آثار آنها از میان رفته‌است.

تصاویری از منزل استاد عبدالعظیم قریب گرکانی

بیشتر بخوانید
قدمت گرکان

قدمت گرکان

در جغرافیای مفصل ایران – جلد دوم (سیاسی)، تألیف مسعود کیهان، استاد دارالمعلمین عالی که در سال ۱۳۱۱ شمسی در مطبعه مجلس به چاپ رسیده‌است، صفحه ۳۸۸ آمده‌است: شهر گرکان بسیار قدیمی و در دوره ساسانیان  محل معتبر و بزرگی…

بیشتر بخوانید
استاد بدرالزمان قریب

استاد بدرالزمان قریب

دکتر بدرالزمان قریب
استاد بدرالزمان قریب در سال ۱۳۰۸ ، در تهران به دنیا آمد. پس از اخذ مدرک لیسانس زبان وادبیات فارسی از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران برای ادامه تحصیل در رشته زبان شناسی به دانشگاه پنسیلوانیای آمریکا راه یافت و در گروه زبان شناسی و مطالعات شرقی ، به دریافت درجه ی فوق لیسانس نایل آمد. خانم قریب پس از مدتی با استفاده از بورس شاگردان اول به دانشگاه کالیفرنیایی برکلی وارد شدو به تکمیل معلوماتش افزود او بالاخره مدرک دکتری زبان های باستان را در سال ۱۳۴۳ از دانشگاه پنسیلوانیا دریافت کرد.

او پس از بازگشت به ایران به عنوان استادیار در دانشگاه شیراز به فعالیت آموزشی مشغول شد.در سال ۱۳۵۰ به دانشگاه تهران منتقل گردید و در آن دانشگاه به مقام استادی نائل آمد.

گروه : علوم انسانی

رشته : زبان و ادبیات فارسی

گرایش : زبان های باستانی

والدین و انساب : نام پدر بدرالزمان قریب ضیاءالدین و مادرش ضیاءالملوک نواده شمس العلما قریب از عالمان و شاعران به نام بود.

تحصیلات رسمی و حرفه ای : بدرالزمان قریب تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مدرسه ژاندارک طی کرد. پس از آن وارد دانشکده ادبیات دانشگاه تهران شد و در سال ۱۳۳۶ موفق به دریافت مدرک لیسانس زبان وادبیات فارسی گردید. او در سال ۱۳۳۸ برای ادامه تحصیل در رشته زبان شناسی به دانشگاه پنسیلوانیای آمریکا راه یافت و در سال ۱۳۴۲ ، در گروه زبان شناسی و مطالعات شرقی ، به دریافت درجه ی فوق لیسانس نایل آمد.

بیشتر بخوانید
استاد عبدالکریم قریب گرکانی

استاد عبدالکریم قریب گرکانی

استاد عبدالکریم قریب گرکانی در سال ۱۲۹۱ ه. ش در خیابان عین الدوله تهران دیده به جهان گشود. پدرش میرزا مصطفی خان مستوفی، فرزند میرزا عبدالکریم مستوفی گرکانی بود و مادرش دختر میرزا شکرالله خان (کاردار سفارت ایران در دولت عثمانی).

او فرزند چهارم خانواده بود. دو ساله بود که پدرش بازنشسمته شد و پس از آن به اتفاق خانواده به گرکان از توابع آشتیان بازگشت. دکتر عبدالکریم قریب از آن دوران می‌گوید: “از تهران با کجاره به گرکان رفتیم. در طول راه، من و مادرم در یک تای کجاوه نشسته بودیم و خواهرم و یکی از دختر عموهایم که تحت تکفل پدرم بود در تای دیگر. پدرم نیز سوار بر اسب بود تا به گرکان رسیدیم. این مسافرت ۷ روز به طول انجامید. ۳ روز تا قم و ۳ روز تا گرکان. استاد قریب، کودکی و تحصیلات خود را در گرکان گذرانده، به گفته خودش: “درگرکان مکتب‌هایی وجود داشت که به تدریس علوم و ادب قدیم آن روز می‌پرداختند، ولی کسانی که خود دارای فضل و دانش بودند، فرزندانشان را خودشان آموزش می‌دادند. تحصیلات پدرم حدود کار مستوفی گری بود و با زبان ریاضیات آن زمان (سیاق) هم آشنا بود. او بر علوم قدیمی و ادبیات فارسی تسلط داشت. شعر می‌سرود و خط زیبایی هم داشت. وقتی من به ۶ سالگی رسیدم، آموزش و تعلیم مرا برعهده گرفت و بدین ترتیب هر روز صبح نزد پدرم به تحصیل می‌پرداختم. پس از فراگرفتن الفبا و خواندن و نوشتن به خواندن کتابهای چون عم جزء و توسل، گلستان، بوستان، نصاب، صرف میر، امثله، صرف و نحو، مقامات حمیدی، کتاب حکیم مؤمن (که در علوم طبیعی آن روز نزد علما معرو ف بود) پرداختم. استاد دکتر عبدالکریم قریب در دوازده سالگی پدرش را که نعمت بزرگ زندگی اش بود، از دست داد و به همراه مادرش که اهل تهران بود، مجدداً از گرکان به تهران عزیمت کرد. دکتر قریب در این باره می‌گوید: در سال ۱۳۰۴ ش پدرم فوت کرد. پس از فروش خانه و باغ و اثاثیه‌های منزل، من و مادرم در سال ۱۳۰۶ به تهران آمدیم و منزلی کوچک در خیابان سقاباشی اجاره کردیم. در همان سال به دبستان صفوی رفتم و چون در دروس ادبیات قوی بودم من را درکلاس پنجم پذیرفتند. مدرسه صفوی بین دروازه دولاب و دروازه دوشان تپه بود. من درکلاس پنجم آن مدرسه عربی، انشاء، فارسی و ریاضیات را یاد گرفتم و چون شاگرد اول کلاس بودم، همیشه مبصر هم بودم. رقتی هم معلم‌ها نبودند، من به بچه‌ها دیکته می‌گفتم.

بیشتر بخوانید
  • 1
  • 2